عاشقانه های خـــــــــدا و من
من و خـــــــــــدا

 

بنـدگـی ام را آشکــارا به رخ می کشــم
لذتـش بیشـتر است،
از آزادی یـواشکـی تـو...
مـدام به یادتــ باشد:
« و خداوند بر همه چیـز آگـاه است... »
هو معکم این ما کنتم و الله بما تعملون بصیر
{ هرکجا باشید او با شماست و به هرچه کنید به خوبی آگاه است..}
آیه 4 سوره حدید

+
در جواب تعداد اندکی از یواشکیون....!!

 

نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد:
«چه سیب های قشنگی!
حیات، نشئهٔ تنهایی ست.»
و میزبان پرسید:
«قشنگ یعنی چه؟»
ــ «قشنگ یعنی تعبیر عاشقانهٔ اشکال
و عشق، تنها عشق، تو را به گرمی یک سیب می‏کند مأنوس.
و عشق، تنها عشق، مرا به وسعت اندوه زندگی‏ها برد،
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.»
ــ «و نوشداری اندوه؟»
ــ «صدای خالص اکسیر می دهد این نوش...»

سهراب سپهری- هشت کتاب- مسافر

 


موضوعات مرتبط: حرفای من به خدا
[ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ] [ 1:0 ] [ مرتضــی ]

 

رَبّ که می گویم خیالم راحت می شود .
دلم آرام میگیرد که بلایی سرم نمی آید ؛کسی تا آخر هوایم را دارد....
رَبّ ؛ یعنی پرورش دهنده
یعنی چیزی را از اولِ اول ،مثل یک دانه ی کوچک پرورش دهی ،
مراقبش باشی ،آب و آفتابش را اندازه کنی ...
برایم ربوبیت کرده ای که حالا اینجایم ...!
قبول دارم آفت زده ام و خیلی وقت است که گُل نمیدهم ...
اما خیالم راحت است که مراقبم هستی...
گیرم چند روزی را آبم ندهی،
بگذاری جایی پرت و دور از نور تا آفتم کشته شود..!
گاهی روزهایم سخت میگذرند ، خیییلی سخت...
اما به رَبّ که فکر میکنم خیالم راحت میشود ....

آخر چگونه بگویم چقدر دوستت دارم
وقتی احساسم به فراخور زمان
هرلحظه بیشتر میشود...؟


پی نوشت:

برای بار سوم کارشناسی ارشد قبول شدم! و باز هم دانشگاه آزاد بین المللی رشته ی حقوق جزا.

مردد هستم که ثبت نام بکنم یا نه ! با ترمی ۳ میلیون و پانصد هزار تومان!!!


موضوعات مرتبط: حرفای من به خدا، خودم (روزمرگی هـــــا)
[ پنجشنبه دهم بهمن 1392 ] [ 21:9 ] [ مرتضــی ]
 

رویم نمیشود که بگویم مرا ببخش
با این همه گناه ولیکن٬ خدا ببخش


شاید دلت گرفته ازاین توبه های سست
اینبار چندمین ولی آخر بیا ببخش


ای مهربان عرش نشین! ای همیشه خوب!
این بنده ی به خاکِ غم افتاده را ببخش..


شاید چنان بدم که نمیخواهی ای عزیز!
از جرمهام بگذری ، اما چرا؟! ببخش

حالا تو هستی و من و تصمیم آخرت
یا غرق کن درون عذابم... و یا ببخش


کوه گناه٬ خالص و خوبی همه ریا....
رویم نمیشود که بگویم مرا ببخش.....


برای دلم گاهی پدر میشوم !
خشمگین میگویم :
بس کن
تو دیگر بزرگ شدی ...!



خــُـــدای من..!

اگر مرا به آتش قهرت بسوزانی٬ دشمنت (شیطان) شاد میگردد...

و اگر دست رحمت و عشق بر سرم بکشی٬ عزیزترین مخلوقاتت (پیامبر صل الله) شاد شود ...

و من ایمان دارم به شادی خوبانت راضی هستی ......


بعد نوشت:

امروز (۷ بهمن) تولد آبجی یا۳۰ هستش که از همینجا هم تولدش رو تبریک میگم.وبلاگ ایشون رو در اینجــــــــــــا میتونید ببینید.


موضوعات مرتبط: حرفای من به خدا
[ یکشنبه ششم بهمن 1392 ] [ 12:1 ] [ مرتضــی ]

 

این روزها چه روزهای باعظمتی است،
موسی به طور می رود،
فاطمه(س) به خانه علی(ع)،
ابراهیم با اسماعیل به قربانگاه،
محمد(ص) با علی(ع) به غدیر،
و حســــــــــــین(ع) با تمام هستیش به کربلا...

روزهای زیبایی ست این روزها ...

و روزهای زیباتری نیز پیش رو داریم...

اما باید به زیبایی این روزها٬ اندیشید..

به اینکه همه ی زندگی ما٬ باید فدیه ای باشد در راه عشق و دلبر..

از این روزهای خدا٬ یک درس آموخته ام...!

با خدا که باشی

خدا تو را مست از جاودنگی و عشق ازلی اش میکند...


پی نوشت ها:

۱ـ خواهرم پیامک داده: بار الها..! مقدر فرما آنچه ذبح میشود٬ نفس های ما باشد به پای ربانیت تو ...

۲ـ سخنرانی دکتر رائفی پور رو با موضوع بررسی اوضاع سوریه رو می تونید از ایــــــــــن لینک دانلود کنید.در این جلسه گریز جالبی هم به بعضی از نقشه های شیطانی در آخرالزمان علیه ایران اسلامی زده شده که شنیدنش خالی از لطف نیست.

۳ـ خداوند دنیــــا را به دوست و دشمن خود می‌دهد، اما دینش را فقط به دوست خود می‌بخشد.
                                 امام باقر علیه السلام

۴ـ عکس عید قربان وهابی ها و سلفی ها ..!!

التماس دعای فرج..

 


موضوعات مرتبط: مذهبی، حرفای من به خدا، دانلـــــــــــودهـــا
[ سه شنبه بیست و سوم مهر 1392 ] [ 22:34 ] [ مرتضــی ]

 

یا رب ...

فهمیده ام که ؛

به اندازه ی همه ی نگرانی هایم

تو را نشناخته ام ...

قَال وَ من یَقنَطُ مِن رَّحمَةِ رَبِّه إلّا الضَّالُّونَ (حجر/56)


گفت (ابراهیم) چه کسی جز، گمراهان از رحمت پروردگارش نومید می شود؟

ای خــــــــــدای مجیب...!
کدام دوست هرگـــــاه بخواهیم حاضر است؟
کدام محبوب هرگــــــاه بخواهیم پاسخگو است؟
اگر تو هیچ نگفته بودی جز همین که "( هرگاه مرا بخوانند، پاسخ میگویم)" برای آتش زدن به عاشقانت کفایت میکرد....
تــــــــو عین اجابتی.... به ما خواندن بیاموز......

 

پی نوشت ها:

۱ـ عکس های بالا (به جزء عکس ماقبل آخری) رو خودم گرفتم...!

۲ـ خدایا ! به ما این توفیق رو بده که به حرفهای تو٬ ایمان بیاریم و عمل کنیم....!

۳ـ برای اون دسته از عزیزانی که مثل من نتونسته بودن فیلم سینمایی «فرشتگاه قصاب» رو تماشا کنن٬ لینک دانلود این فیلم زیبا رو قرار میدم و توصیه هم میکنم به دیدنش.این فیلم در مورد قربانیان جنگ های دنیای امروز ماست. و البته یک جور خاطره برای کسانی که اتفاقات مشابهش رو در سالیان نه چندان دور٬ در کشور خوده ما هم دیده بودند....

این فیلم رو اینجـــــــــــــــــا دانلود کنید..


موضوعات مرتبط: حرفای خدا به من، حرفای من به خدا، دانلـــــــــــودهـــا
[ شنبه سی ام شهریور 1392 ] [ 15:32 ] [ مرتضــی ]

 

موج عشق تو اگر شعله به دل ها بکشد

رود را از جگر کوه به دریا بکشد

گیسوان تو شبیه است به شب؛ اما نه!

شب که اینقدر نباید به درازا بکشد...!

خودشناسی قدم اول عاشق شدن است

وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد...

عقل یکدل شده با عشق، فقط می ترسم

هم به حاشا بکشد، هم به تماشا بکشد...

زخمی کینه من! این تو و این سینه ی من ...

من خودم خواسته ام کار به اینجا بکشد...

یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری ست

وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد..!

فاضل نظری

دل نوشت:

سرقت اشیائی که بوی دستهای تو را می دهد؛ زیباترین عادت دنیاست....


موضوعات مرتبط: حرفای من به خدا
[ سه شنبه بیست و یکم آذر 1391 ] [ 17:28 ] [ مرتضــی ]
۱ـ پاييز را دوست دارم،

اگر بارانش تنها براي شستن غم هاي تو باشد

 


 

۲ـ به این عکس خوب نگاه کنید:

این عکس را به جای طرح، نوش چشم کنید! نوازش پدر شهید، دیدنی تر از هر طرحی بود برای مان. تحریم و گرانی دارد بی داد می کند! لکن یادمان نرود که ما هشت سال گرانی و تحریم را گذارندیم. ما بچه های جنگ و پدران زخمی و شهید و اسیرمان، گذراندیم آن هشت سال را و خواهیم گذراند دوباره این سال های تحریم و گرانی را. ما رقیه های وطنی زیادی را دیده ایم! علی اکبر ها و عباس ها را … و پای حسین می ایستیم. ولو یزید و دارو دسته اش تمام بازار ارز را قبضه کنند و شمر شریعه ی اقتصاد را کور کند.


۳ـ امام علی فرمود: آن که کار آخرت خود را درست کند٬ خدا کار دنیای او را سامان میدهد ...


موضوعات مرتبط: شهـیــــــد، حرفای من به خدا
[ سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 ] [ 9:58 ] [ مرتضــی ]
با یاد چشم های تو خوب است خواب من ...

از ابرها کناره بگیر آفتاب من ...!

رو بر کدام قبله به چشم تو میرسم؟

چیزی بگو پیامبر بی کتاب من ...!

چشم تو را کجای جهان جست و جو کنم؟

پایان بده به تاب و تب بی حساب من

دور از شمایل تو چنانم که روز و شب

خندیده اند خلق به حال خراب من ...!

از تشنگی هلاک شدم٬ ساقیا بیا

چیزی نمانده از قدح پر شراب من ...

ناصر حامدی


فقط اومدم بگم زنده ام و از نگرانی درتون بیارم

از دوستانی که معرفت به خرج دادند و توی این مدت تنهام نزاشتن تشکر میکنم

و به زودی با دیگر دوستان سیاهی لشگر در قسمت پیوندها خداحافظی خواهم کرد!

یکی دو روز دیگه میام انشالله

دعامون کنید

فعلا یا علی


موضوعات مرتبط: حرفای من به خدا
[ سه شنبه شانزدهم آبان 1391 ] [ 0:34 ] [ مرتضــی ]
 

با تو مي مانـم كه از نـام تو دل آذيــــن شود
تا كه شرح عشقمان يك قصـــه ي ديرين شود
آنـ قـدر شــور از دلـم صــــــرف نگــاهــت مي كنم
تا تمــام تلخـي چشمـــــــان تـو شيــرين شود...
آنچنـــان پـــرشـــور مي رقصــم كــه از تـأثيــر آن
مـوج موهاي تو هـــم يكـ جــور آهنگــين شود

مطـمئنــم هم زمان بـا ديــدن لبخـــند تو
چشم هــايم روبــه روي هــر غمـــي رويـين شود
جالب است اينكه: فقـط كافيـ ست تا نام تو را
بر زبان آرم كـــه از آن خانه عطرآگيـن شود
«دوستت دارم» اگر جــزو گنــاهان من است
دوست دارم تا گنـاهم باز هـــم سنگين شود...!
                                                               جواد مـزنـگــي

چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده ، چرا که دیروز ما وقت نکردیم از او تشکر کنیم .

چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد ، چون امروز اطاعتش نکردیم .

چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود ، چرا که امروز قادر به درکش نبودیم . . .

چیزی داریم بگیم واقعا...؟!


به خاطر یه  سری جابجایی تا مدتی نمی تونم اونجوری که باید در خدمت دوستانم باشم.امیدوارم منو ببخشید. دعامون کنید


موضوعات مرتبط: حرفای من به خدا
[ جمعه بیست و هشتم مهر 1391 ] [ 17:55 ] [ مرتضــی ]
 

چه زیبا خالقی دارم
 دلم گرم است می دانم
 که فردا باز خورشیدی
 میان آسمان ، چون نور می آید  

 شبی می خواندم .... با مهر
 سحر می راندم ..... با ناز


 چه بخشنده خدای عاشقی دارم
 که می خواند مرا ، با آنکه میداند

                                            گنه کارم


 اگر رخ بر بتابانم
 دوباره  می نشید بر سر راهم
 دلم را می رباید ، با طنین گرم و زیبایش
 که در قاموس پاک کبریایی ، قهر نازیباست


 چه زیبا عاشقی را دوست می دارم
 دلم گرم است می دانم ، که می داند
 بدونِ لطف او ، تنهای تنهایم
 اگر گم کرده ام من راه و رسم بندگی ،

                                                 اما
 

 دلم گرم است ، می دانم  
 خدای من ، خدایی خوب می داند
 و می داند که سائل را نباید دست خالی راند


 دلم گرم خداوندی ست
 که با دستان من ، گندم برای یاکریم خانه می ریزد
 و با دستان مادر کاسه آبی را، برای قمری تشنه


 دلم گرم خداوند کریمِ خالق نوریست
 که گر لایق بداند
 روشنی بخشد ، به کرم کوچکی با نور
 دلم گرم خداوند صبور و خالقِ صبریست
 که شب ها می نشیند در کنارم
 تا  که بیند می رسد آن شب

                                   که گویم عاشقش هستم؟
 

 خداوندا ، دعا برآنکه آزار مرا اندیشه می دارد ، نشانم ده

 خداوندا ، مسلمانی عطایش کن

 نخشکاند هزاران شاخه زیبای مریم را

 نبندد پای زیبای پرستو را

 نسوزاند پر پروانه های عاشق گل را

 نچیند بال مینا را 

===

دعایش می کنم آن  عهد بشکسته

دعایش می کنم عاشق شود بر یاکریم و هدهد و مینا

 دعایش می کنم

 آن سان دعایی  

 چون مرا با لعنت و نفرین قراری نیست 

 تو آیا هیچ می دانی خدایم کیست ؟
 چنان با من به گرمی او سخن گوید
 که گویی جز من او را بنده ای ، در این زمین و آسمانها نیست...

 هزاران شرم باد بر من
 چنان با او به سردی راز می گویم
 که گویی من جز او  و بی گمان

                                 یکصد  خدا دارم


 

چنان با مهر می بخشد
                          که گاهی آرزوی صد گناه و توبه من دارم.....

 

بعد نوشت:

یه عکس تاثیر گذار از پارالمپیک... (اگه دل نداری نبین ...!)


تنها یک راه به سوی بهشت وجود دارد

که در زمین آن را عشق می نامند...

 


موضوعات مرتبط: حرفای من به خدا
[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 17:16 ] [ مرتضــی ]

به تماشا سوگند
و به آغاز كلام


و به پرواز كبوتر از ذهن
واژه اي در قفس است‌...

حرف هايم ، مثل يك تكه چمن روشن بود
من به آنان گفتم‌:
آفتابي لب درگاه شماست
كه اگر در بگشاييد به رفتار شما مي تابد.

و به آنان گفتم : سنگ٫ آرايش كوهستان نيست
همچناني كه فلز ، زيوري نيست به اندام كلنگ .
در كف دست زمين گوهر ناپيدايي است
كه رسولان همه از تابش آن خيره شدند...
پي گوهر باشيد....
لحظه ها را به چراگاه رسالت ببريد

و من آنان را ، به صداي قدم پيك بشارت دادم
و به نزديكي روز ، و به افزايش رنگ .
به طنين گل سرخ ، پشت پرچين سخن هاي درشت‌....

و به آنان گفتم :
هر كه در حافظه چوب ببيند باغي
صورتش در وزش بيشه شور ابدي خواهد ماند.
هركه با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد بود...
آنكه نور از سر انگشت زمان برچيند
مي گشايد گره پنجره ها را با آه‌.

زير بيدي بوديم‌.
برگي از شاخه بالاي سرم چيدم ، گفتم :
چشم را باز كنيد ، آيتي بهتر از اين مي خواهيد...؟
مي شنيديم كه بهم مي گفتند:
سحر ميداند،سحر!

سر هر كوه رسولي ديدند


ابر انكار به دوش آوردند.
باد را نازل كرديم
تا كلاه از سرشان بردارد.
خانه هاشان پر داوودي بود،
چشمشان را بستيم .
دستشان را نرسانديم به سر شاخه هوش‌.
جيبشان را پر عادت كرديم‌.
خوابشان را به صداي سفر آينه ها آشفتيم‌....

                                 سهراب                           


به مخاطب خــــــــــ ـــاص:

این شبها

عجـیب بـوی نـفس هـای تـو را می دهـد …!

گـوئـی … تـو اتـفاق می افـتی

و مـن دچـار می شـوم …

تـمام ” مــن” دارد “تـــو” می شـود …

بـاور مـی کنـی...!؟


موضوعات مرتبط: حرفای من به خدا
[ یکشنبه دوازدهم شهریور 1391 ] [ 14:41 ] [ مرتضــی ]
مــن خـُـدایـی دارم، كـه در ایــن نـزدیــكـی است
نــه در آن بـالاهــا !
مهــربـان، خــوب، قـشـنگ.........چـهـره اش نــورانـیسـت ٬
گـاهـگـاهـی سـخـنـی مـی گـویـد، بــا دل کــوچــک من،
سـاده تـر از سـخـن ســادهِ مـــن...


ندانی که ایـــران نشستِ   من است          جهـــان سر به سر  زیر  دست ِ من است

هنر   نزد  ایرانیان  است و  بـــس          ندادند   شـیر    ژیان     را    به کــس

همه   یکـدلانند   یـزدان   شنــــاس          بـه  نیکـــی  ندارنـــد  از  بـد   هـراس

نمــانیم کین بـــــوم، ویران کننـــــد             همی غــارت از شهـــر ایــــــران کنند

نخـــوانند بر مــا کـــسی آفــــــرین             چو ویـــران بود بـــــوم ایــران زمــین

دریغ است ایـران که ویـران شــود            کُنام  پلنگــــان   و  شیــران   شــود

     فردوسی

 

در حاشیه ی مراسم جایزه اسکار ! ( کلیک کنید )

 


موضوعات مرتبط: حرفای من به خدا
[ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 18:28 ] [ مرتضــی ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

دلم به ” مستحبی ” خوش است که جوابش ” واجب ” است:
السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه...

░░░░░░░░
به انتظار مهدي نشستن بزرگترین اشتباه بشريت است...!
بايد به انتظار مهدي دويد...
-----------------------------
امام مهدی(ع) میفرماید:
در رخداد ها و در پیشامد هایی که در آینده روی خواهد داد به راویان حدیث ما رجوع کنید،آنان حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنان هستم.
-----------------------------
ترسید «چراغ دوازدهم» را هم بشکنند..!
جایش یک «شمع» داد تا ببیند چه می کنند با او،
پروانگی آموخته اند...؟
امکانات وب